لطیــــــــــفه ای پر ز پـــند

روزی یکی ازم پرسید: چرا نماز صبح دو رکعته؟

گفتمنمیدونم – همین که فهمید نمیدونم ، قیافه ی روشنفکری (به نوع غلطش) بخودش گرفت. و گفت : ای بابا!  دنیا، دنیای علم است، دنیای تکنولوژی، مردم اون سرِ دنیا دارن بلیط سفر به ماه رو میخرن و اونوقت ما….. دیگه امروز دین حرفاش خریدار نداره، وقتش سر اومده و از این حرفا.

عجبــــ – ازش پرسیدم: حالا تو این سوالو بمن جواب بده:

چرا برگ درخت انار کوچک است و برگ درخت انگور بزرگ و پهن ؟ و یه چند تا سوال از خلقت عالم …

گفت : نمیدونم. منم همون قیافه را بخودم گرفتم و گفتم : دنیا، دنیای علم است . مگه میشه علم کشف نکرده باشه؟ باید ثابت کنه و… خلاصه اندکی از غرورش کم شد.

گفتم : برادر! قبول دارم که دنیا، دنیای علم است. ولی این معناش این نیست که همه ی اسرار هستی را باید همین امروز بدونیم.

اینکه چرا نماز اینطوریست واین جور سوالا. (البته واسه خیلیاش خدا جواب داده) مثه اینه که بری دکتر و وقتی نسخه داد. از دکتر بپرسی: جناب دکتر، دیفن هیدرامین که برای من نوشته ای، چه فایده ای داره و چرا و چرا. خب معلومه دکترم میگه: آقا من متخصصم. من شرایط بدنی تو رو چک کردم. میدونم این دارو بخاطر فلان مطلب و نکته برای تو خوبه. تو فقط مصرف کن اگه میخوای خوب بشی.

که البته هیچوقت نمی پرسیم. چون وقتی تشخیص دادیم که دکتر خیر و خوبی ما رو می خواد بهش اعتماد می کنیم. آیا خدا از دکتر مورد اعتمادتر نیست ؟ آیا خدایی که من و تو رو خلق کرده، بهتر و کامل تر از خودمون، بهمون آگاهی نداره؟ خیر و صلاحمون رو بهتر نمیدونه؟

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *